|
|
|
|
|
امروز حال خوبی ندارم خیلی وقته که باهاش حرف نزدم باز هم تو این دقیقه ها و ثانیه های خلوت صدا و تصویرش رو مرور می کنم فقط این آرومم می کنه چشمهاش هنوز هم برام جذاب و گیراست نمی دونم هر چی که می شنوم هر کی بهم میگه دارم اشتباه می کنم من بیشتر برای به دست آوردنش مصمم می شم
هیچ وقت چنین حسی نداشتم هیچ وقت احساس نکردم که اونو اینقدر بخوام و کنار اون موندن اینقد برام مهم باشه احساس تنهائی می کنم تنهائی و احساس خواسته نشدن وحشتناک ترین فقر است و گویا من اکنون فقیرترین انسان این کره ی خاکی ام همه میگن که اون بزرگترین اشتباه زندگی من بود این و فرنوش میگه شهاب میگه فرهوده میگه حتی آرنوش هم میگه ولی من اصلا باور ندارم که وجودش توی زندگیم اشتباه باشه اگر هم این حقیقت داره من اسمش رو میذارم قشنگ ترین اشتباه یعنی این حرفها راسته اون دلش حتی یه ذره هم منو نمی خواد ؟ اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 17:21 توسط فرناز
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا من هر روز گناهکارت را ببخش
خدایا چطور بر من خشم نمیگیری صبر تو کاسه ی صبر مرا لبریز کرد خدایا یاد زیبایت را از خاطرم نگیر عشق عالم گیرت را از این بنده ی حقیرت دریغ نکن خدایا شرمم می آید که مرا می خوانی و من رو بر می گردانم . خدایا شرمم می آید که پاکی از یاد برده ام. خدایا شرمم می آید که عشق تو فراموشم شده خدایا یادت را از خاطرم دور مکن می دانم که مستی ام و هشیاریم از اراده ی توست دلم بسته تر از هر روز غرق در دنیای هوس عشق تو را به یاد نمی آورد . می دانم که اینجائی می دانم که دوستم داری می دانم که نزدیک تری به من از خودم خدایا پرده از رویم بردار تا عشقت وجودم را شعله ور کند دلم طاقت دوری از تو را ندارد خدایا می دانم مرا نگاه می کنی توانم بده تا نگاهت کنم خدایا زندگی من در دنیائی است که همه ی امیدها بر باد رفته است کمکم کن که اینجا باز هم به برگشتنش امیدوار باشم بنده ی حقیرت فرناز
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 16:55 توسط فرناز
|
|
||
|
|
|
|
|
عزیزم قلب من رو به تو پرواز دارد
هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده به قلبم بخشیده ام و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدتهاست که ذهن مرا تسخیر کرده میدانم که بزرگتر از تصور تو و احساس مردم هستم و به تو میگویم چطور اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا امید نوازش تو را به من نمیدهد چقدر تنهام کاش فقط می دانستی که چقدر دوستت دارم یه روز تو پائیز که غمت سر به سر دل میذاره فرناز همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 15:42 توسط فرناز
|
|
||
|
|
|
|
|
این وبلاگ رو تقدیم میکنم به کسی که هنوز هم نگاه مهربونشو با هیچ چیز و هیچ کس عوض نمی کنم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 15:14 توسط فرناز
|
|
||