|
|
|
|
|
رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهائی
او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر میرسد و تو به حال خود رها میشوی چرا غمگین باشم این رسم زندگیست و من نمی توانم تغئیرش دهم همه ی تلاشم را کردم ولی من کافی نیستم پس بهتر است تنهایی آواز بخوانم این تنها کاری است که از دست من برمی آید اما فردا رو چه کار کنم فردا که تولد اونه حتی نمی تونم بهش تبریک بگم ولی این کار رو می کنم حتما بهش تبریک میگم امیدوارم که صدامو بشنوه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 12:42 توسط فرناز
|
|
||