|
|
|
|
|
خدایا من هر روز گناهکارت را ببخش
خدایا چطور بر من خشم نمیگیری صبر تو کاسه ی صبر مرا لبریز کرد خدایا یاد زیبایت را از خاطرم نگیر عشق عالم گیرت را از این بنده ی حقیرت دریغ نکن خدایا شرمم می آید که مرا می خوانی و من رو بر می گردانم . خدایا شرمم می آید که پاکی از یاد برده ام. خدایا شرمم می آید که عشق تو فراموشم شده خدایا یادت را از خاطرم دور مکن می دانم که مستی ام و هشیاریم از اراده ی توست دلم بسته تر از هر روز غرق در دنیای هوس عشق تو را به یاد نمی آورد . می دانم که اینجائی می دانم که دوستم داری می دانم که نزدیک تری به من از خودم خدایا پرده از رویم بردار تا عشقت وجودم را شعله ور کند دلم طاقت دوری از تو را ندارد خدایا می دانم مرا نگاه می کنی توانم بده تا نگاهت کنم خدایا زندگی من در دنیائی است که همه ی امیدها بر باد رفته است کمکم کن که اینجا باز هم به برگشتنش امیدوار باشم بنده ی حقیرت فرناز
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 16:55 توسط فرناز
|
|
||